فصلنامه روان شناسی تربیتی یک نشریه با داوری بسته و دوسو ناشناس و با دسترسی آزاد است که از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی در ایران منتشر می شود. این نشریه به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بین المللی با تمرکز بر مباحث روان شناسی تربیتی پایه گذاری شده است. این نشریه در پاسخ به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه روان شناسی تربیتی انتشار یافته و هدف آن انتشار مقالات با کیفیت که یافته های مرتبط با موضوعات مهم روان شناسی تربیتی را گزارش می دهند می باشد. به منظور دسترسی آسان و جهانی به آخرین یافته های پژوهشی، این نشریه به عنوان یک نشریه دسترسی-آزاد پایه گذاری شده است. نشریه مبلغ پنج میلیون ریال بابت جبران بخشی از هزینه داوری دریافت می کند و در صورت پذیرفته شدن مقاله مبلغ ده میلیون ریال بابت بخشی از هزینههای پردازش مقالات از نویسندگان دریافت میگردد، مابقی هزینهها از سوی دانشگاه علامه طباطبائی پشتیبانی مالی می شود. نشریه با همکاری انجمن روان شناسی تربیتی ایران (با رتبه A) منتشر میشود.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش بدرفتاری روانشناختی دوران کودکی و عواطف منفی بر اضطراب اجتماعی در دانشآموزان قربانی زورگویی با نقش میانجی خودکنترلی انجام شد. این پژوهش از نوع توصیفی–همبستگی با رویکرد مدلیابی معادلات ساختاری و از نظر هدف، کاربردی بود. جامعهی آماری پژوهش را تمامی دانشآموزان ۱۳ تا ۱۷ سالهی مشغول به تحصیل در دورهی اول و دوم متوسطهی شهر سبزوار در سالتحصیلی ۱۴۰۴–۱۴۰۳ تشکیل دادند. که از میان آنها 220 نفر از دانشآموزان قربانی زورگویی به روش نمونهگیری هدفمند و با همکاری مشاوران مدارس انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامههای بدرفتاری روانشناختی کواتس و مسمن (2014)، عاطفهی منفی واتسون و همکاران (1988)، اضطراب اجتماعی لاجرسا (1998)، خودکنترلی تانجی و همکاران (2004) و زورگویی و قربانی زورگویی الویوس (1996) استفاده شد. تحلیل دادهها با بهرهگیری از نرمافزارهای SPSS نسخه ۲۶ و SmartPLS نسخه ۴ انجام گرفت. نتایج شاخصهای برازش مدل نشان داد که الگوی پیشنهادی از برازش مطلوبی با دادهها برخوردار است. یافتهها نشان داد که بدرفتاری روانشناختی دوران کودکی و عواطف منفی با اضطراب اجتماعی رابطهای مستقیم و معنادار دارند. همچنین، این متغیرها از طریق خودکنترلی نیز بهطور غیرمستقیم بر اضطراب اجتماعی اثر میگذارند؛ بهطوریکه بدرفتاری روانشناختی دوران کودکی و عواطف منفی رابطهای منفی و معنادار با خودکنترلی، و خودکنترلی رابطهای منفی و معنادار با اضطراب اجتماعی دارد. بر اساس نتایج، پیشنهاد میشود برنامههای آموزشی تقویت خودکنترلی در مدارس اجرا شود و مداخلات روانشناختی برای کاهش پیامدهای بدرفتاری روانشناختی و بهبود مدیریت عواطف منفی در دانشآموزان قربانی زورگویی طراحی و پیادهسازی گردد.
چکیده هدف از این مطالعه بررسی نقش مقایسههای ذهنی مادر از کودک بیشفعال خود با کودکان دیگر در احساسات و واکنشهای وی نسبت به فرزند خود بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش زمینهای (گرندد) انجام گرفت. روش نمونهبرداری بهصورت هدفمند و ابزار پژوهش، مصاحبه نیمهساختار یافته بود. میدان مطالعه در این پژوهش مادران کودکان مبتلا به نارساییتوجه/بیشفعالی ۵ تا ۱۲ساله شهر تهران در بازه زمانی سال ۱۴۰۰ بود. ۱۰ مشارکتکننده در این پژوهش شرکت کردند. تحلیل دادهها با روش استراوس و کربین؛ و کدگذاریها بهصورت سه مرحلهای موجب دستیابی به کد انتخابی زیر گردید: تحلیل دادهها یک الگوی تعاملی را نشان داد که در آن، مقایسههای ذهنی منفی مادران، به فعالسازی شناختوارههای منفی منجر میشد و این فرآیند به نوبه خود با نادیده گرفتن نیاز کودک به کسب وجهه و مقبولیت، رفتار نامطلوب وی و آشفتگی مادر را تشدید کرده است. این آشفتگی باعث احساسات و واکنشهای منفی زیر در مادران شده است: غم و حسرت، فشارعصبی، سرزنش کودک، خشم و پرخاشگری، احساس گناه، احساس بی کفایتی، شرم، خستگی، تنفر از کودک و نگرانی از آینده کودک. تعداد کمی از مادران با استفاده از مشاوره و آموزش، افکار مقایسه را در خود کنترل کرده و پذیرش شرایط خاص کودک و آرامش حاصل از این پذیرش را جایگزین احساسات منفی کرده بودند. این یافتهها لزوم بالا بردن آگاهی در مورد این اختلال در سطح جامعه و آموزش به والدین و معلمان این کودکان را آشکار میسازد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی بازیهای دبستانی بر مهارتهای فراشناختی دانش آموزان ابتدایی دوره دوم ابتدایی دختر انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و در زمره طرح های نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر پایه چهارم، پنجم و ششم ابتدایی منطقه 16 تهران در سال تحصیلی 1401-1402 بودند. نمونه ای به حجم 120 نفر با روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب و 60 نفر در گروه آزمایش و 60 نفر درگروه کنترل قرار گرفتند. شرکت کنندگان پرسشنامه فراشناختی شاطریان(1396) را پر کردند. برنامه بازیهای دبستانی منتخب طی 8 هفته و در مجموع 16 جلسه و هر جلسه به مدت 20 الی 30 دقیقه برای گروه های آزمایش ارائه گردید و در نهایت پسآزمون به عمل آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافته ها نشان داد که بازیهای دبستانی بر مهارتهای فراشناختی(شامل متغیرهای خود آگاهی، هدف گذاری وبرنامه-ریزی، خودنظمدهی، حل مسئله و نظارت و ارزشیابی رفتار) موثر بوده است و در میانگینهای پس آزمون دو گروه اختلاف معناداری وجود دارد. نتایج پژوهش نشان داد که بازیهای دبستانی می تواند باعث بهبود مهارتهای فراشناختی دانش آموزان ابتدایی گردد و تلویحات آن به ویژه برای معلمان ابتدایی مهم و کارآمد است.
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی بر اهداف پیشرفت(تسلطی، عملکردی گرایشی و اجتنابی) و انگیزشتحصیلی دانشآموزان دختردوره دوم متوسطه شهرکرد انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون ودوره پیگیری دو ماهه با گروه گواه بود. جامعهی آماری شامل کلیه دانشآموزان دختر دوره دوم متوسطه شهرکرد در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای و غربالگری(40) نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (20 نفر)، گواه (20 نفر) جایگزین شدند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامههای انگیزش تحصیلی هارتر (1981) و اهداف پیشرفت الیوت و مکگریگور (2001) استفاده شد. گروه آزمایش 8 جلسه 60 دقیقهای، هفتهای یک جلسه پروتکل شناختدرمانی مبتنی بر ذهن-آگاهی(سگال و تیزل و ویلیامز،2012) را دریافت کردند. از آزمون تحلیل کواریانس با اندازهگیری مکرر طرح آمیخته برای تحلیل داده ها استفاده شد.. نتایج پژوهش نشان داد، با کنترل اثر پیشآزمون بین دو گروه آزمایش و گواه تفاوت معناداری در سطح (001/0P<) بدست آمد و این اثر تا مرحله پیگیری پایدار بود.. بنابراین میتوان از پروتکل شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی برای افزایش اهداف پیشرفت و انگیزشتحصیلی دانشآموزان دختر متوسطه دوم شهرکرد بهره برد.
چکیده هدف پژوهش، طراحی آموزشی مبتنی بر نظریه یادگیری زایشی و اثربخش آن بر رغبت تحصیلی دانش آموزان چندپایه در درس ریاضی بود. روش پژوهش از نوع آمیخته به شیوه اکتشافی متوالی است. بخش کیفی با روش مستند پژوهی انجام شد. اسناد به صورت هدفمند مبتنی بر ملاک انتخاب شدند. دادههای بخش کیفی با روش تحلیل محتوا تحلیل شدند. در بخش کمی از شیوه نیمه آزمایشی استفاده شد. جامعه آماری این بخش کلیه دانش-آموزان چندپایه استان همدان بودکه از بین آنها 39 دانشآموز کلاس چندپایه (چهارم و پنجم) به شیوه نمونهگیری در دسترس انتخاب و به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگماری شدند. از پرسشنامهی رغبت تحصیلی فردریکز و همکاران(2004) برای جمعآوری دادهها استفاده شد. پایایی این پرسشنامه از طریق آلفای کرونباخ 78/0 بدست آمد. یافتههای بخش کیفی منجر به ده مولفهی اصلی در سه مرحله از تدریس شامل فعالیتهای قبل از تدریس (طراحی آموزشی تحلیل یادگیرنده، تعیین اهداف و بازده های یادگیری، آماده سازی فضای فیزیکی کلاس)، حین تدریس (طرح مسأله، درگیرسازی و اکتشاف، فعال سازی دانش پیشین، ارائه فرصت های یادگیری، ارائه بازخورد، زایش و خلق معنا) و بعد از تدریس (ارزشیابی) شد. یافتههای بخش کمی نیز نشان داد میانگین گروه آزمایش در پس آزمون بیشتر از گروه کنترل است و این افزایش از طریق آزمون تحلیل کواریانس معنادار مشاهده شد. در نتیجه میتوان از طراحی آموزشی مبتنی بر الگوی یادگیری زایشی برای افزایش رغبت تحصیلی دانشآموزان کلاسهای چندپایه به ریاضی بهره گرفت. کلید واژهها: یادگیری زایشی، طراحی آموزشی، کلاس چندپایه، ریاضی، رغبت تحصیلی
علی اصغر سورتیجی اوکرکایی، زهرا جامه بزرگ، مهدی دستجردی کاظمی، علی دلاور
چکیده هدف این پژوهش، بازطراحی و تفسیر یک الگوی جامع و بومی برای آموزش خواندن در دوره ابتدایی ایران بر اساس رویکرد بومشناختی است. ضرورت انجام این تحقیق از آنجا ناشی میشود که نتایج ارزیابیهای بینالمللی مانند پرلز، ضعف قابل توجه دانشآموزان ایرانی در سطوح بالای درک مطلب را آشکار ساخته است. این مطالعه با بهرهگیری از روش تحقیق آمیخته و طرح اکتشافی–توصیفی انجام شد. در بخش کیفی، دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با معلمان، کارشناسان و پژوهشگران حوزه سواد خواندن گردآوری و با تحلیل مضمون بررسی شد. بخش کمی شامل طراحی پرسشنامه مبتنی بر یافتههای کیفی، بررسی روایی محتوایی و سازه، و سنجش پایایی با آلفای کرونباخ بود. نتایج سؤال اول نشان داد که ادراک خواندن حاصل تعامل شش مؤلفه کلان است: بافتاری–زمینهای، انگیزشی–خواننده، شناختی، زبانی، بافتاری غیرآموزشی و آموزشی. یافتههای سؤال دوم این مؤلفهها را در قالب چهار دسته اصلی (آموزشی، غیرآموزشی، شناختی، زبانی) با روابط متقابل شبکهای بازتعریف کرد. تحلیل مقایسهای نشان داد که مدل پیشنهادی نسبت به الگوهای رایج مانند RAND، DIME و نظریه بومشناختی برونفنبرنر، همراستایی مفهومی دارد اما با تأکید بر تعامل اکولوژیک عوامل، دیدگاهی جامعتر ارائه میدهد.نتیجهگیری این پژوهش بیانگر آن است که مداخلات مؤثر در آموزش خواندن باید چندبعدی، یکپارچه و همزمان عوامل مدرسهای و برونمدرسهای را پوشش دهند. این الگو میتواند مبنایی برای سیاستگذاری، بهبود تدریس معلمان و ارتقای عدالت آموزشی باشد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر آموزش مبتنی بر بازیوارسازی بر انگیزش دانشآموزان انجام شده است. روش پژوهش نیمهآزمایشی از نوع طرح پیشآزمون _ پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیهی دانشآموزان پایهی پنجم ابتدایی شهرستان استهبان که در سال تحصیلی 1403_1404مشغول به تحصیل بودند.44 نفر از آنها با نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل(22 نفردر گروه آزمایش و 22 نفر درگروه کنترل) قرارگرفتند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه استاندارد انگیزش تحصیلی هارتر بود. جهت آزمون فرضیهها از روش آمار استنباطی تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شد. جلسات آموزشی طی 8 جلسه 45 دقیقه در کلاس درس صورت گرفته است. دانشآموزان گروه آزمایش از طریق آموزش مبتنی بر بازیوارسازی، مفهوم اعداد اعشار را آموزش دیدند و دانشآموزان گروه کنترل با استفاده از آموزش سنتی، مفهوم اعداد اعشار آموزش دیدند. یافتههای تحقیق نشان داد؛آموزش مبتنی بر بازیوارسازی بر انگیزش درونی دانشآموزان ابتدایی تاثیر مثبت دارد اما بر انگیزش بیرونی دانشآموزان تاثیر معنادار ندارد. بر مبنای یافتههای بهدست آمده، با به کارگیری آموزش مبتنی بر بازیوارسازی میتوان انگیزش درونی دانشآموزان را در مقاطع مختلف افزایش داد.
چکیده هدف از این پژوهش، بررسی عملکرد مراکز مشکلات ویژه یادگیری و نقش آنها در تسهیل فرآیند یادگیری دانشآموزان دوره ابتدایی استان اصفهان است. این پژوهش با رویکرد آمیخته (کیفی–کمی) انجام شد و دادهها از طریق مصاحبه با ۱۵ نفر از خبرگان، بررسی اسناد و بهکارگیری پرسشنامه محققساخته گردآوری گردید. در بخش کمی، ۴۳۷ پرسشنامه بین معلمان توزیع شد که از این تعداد ۳۷۱ پرسشنامه قابل تحلیل بازگردانده شد (نرخ بازگشت حدود ۸۵ درصد). بر این اساس، تمامی تحلیلهای آماری با حجم نمونه n =371 انجام گرفت. نتایج تحلیل دادههای کمی نشان داد که میانگین عملکرد کلی مراکز مشکلات ویژه یادگیری از دیدگاه معلمان، در مقیاس لیکرت چهاردرجهای (۰ تا ۳)، کمتر از حد متوسط نظری (5/1) است. همچنین نتایج آزمون t تکنمونهای حاکی از آن بود که عملکرد کلی و اغلب مؤلفهها بهطور معناداری پایینتر از سطح متوسط قرار دارند. یافتههای بخش کیفی نیز نشان داد که این مراکز با چالشهایی از جمله ضعف در ارتباط با مدارس، محدودیت در همکاری با والدین و وجود موانع ساختاری و اجرایی مواجه هستند. در مجموع، نتایج پژوهش بیانگر آن است که اگرچه مراکز مشکلات ویژه یادگیری از ظرفیت بالقوه برای تسهیل یادگیری دانشآموزان برخوردارند، اما بهبود عملکرد آنها مستلزم بازنگری در شیوه ارائه خدمات، تقویت تعاملات بینبخشی و رفع موانع اجرایی است.
چکیده اختلال یادگیری خاص یکی از شایعترین مشکلات تحصیلی در کودکان است که میتواند عملکرد شناختی و پیشرفت تحصیلی آنان را تحت تأثیر قرار دهد. هدف این مطالعه نیمهتجربی بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر توانبخشی شناختی رایانهای (آرام) بر حافظه فعال دیداری و شنیداری دانشآموزان مبتلا به اختلال یادگیری خاص بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان پسر ۹ تا ۱۰ ساله مراجعهکننده به مرکز مشاوره کودک و نوجوان درخشش نجفآباد در نیمه دوم سال ۱۴۰۳ بود. از میان آنها ۳۰ نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهطور تصادفی در گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفتند. پس از ریزش نمونه، تحلیل نهایی روی ۲۷ نفر انجام شد. ابزار پژوهش شامل خردهمقیاسهای مرتبط از WISC-V بود: خردهمقیاس فراخنای تصویر برای حافظه فعال دیداری و فراخنای ارقام و توالی حرف–عدد برای حافظه فعال شنیداری. گروه آزمایش طی ۱۲ جلسه ۴۵ دقیقهای (سه جلسه در هفته) مداخله رایانهای آرام را دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با SPSS-27 و آزمونهای تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تکمتغیره تحلیل شدند. نتایج نشان داد اثر گروه بر حافظه فعال دیداری و شنیداری معنادار بود (p < 0.001)، همچنین تمامی خردهمقیاسها بهبود قابلتوجهی نشان دادند. این یافتهها نشان میدهد که مداخله رایانهای آرام بهطور مؤثری حافظه فعال دیداری و شنیداری دانشآموزان مبتلا به اختلال یادگیری خاص را بهبود میبخشد و استفاده از آن در مدارس و مراکز آموزشی توصیه میشود.
چکیده نوجوانی بهعنوان یکی از مراحل حساس رشد انسانی، نقشی حیاتی در شکلدهی شخصیت، انگیزهها و رفتارهای فرد ایفا میکند. نقش نیازهای بنیادین روانشناختی بهعنوان میانجی دررابطه والدگری توانمندساز و رفتارهای تحصیلی، موضوعی است که میتواند به درک بهتر فرایندهای تأثیرگذار والدگری بر رفتارهای تحصیلی نوجوانان کمک کند. در این پژوهش از نوع همبستگی و به روش مدلیابی معادلات ساختاری انجام گرفت. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دوره متوسطه دوم منطقه یک تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بودند که از این تعداد ۳۷۵ نفر (۱۹۳ دختر و ۱۸۲ پسر) به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. شرکتکنندگان به مقیاس والدگری توانمندساز (Jach et al., 2018)، مقیاس نیازهای بنیادین روانشناختی (La Guardia et al., 2000) و مقیاس رفتارهای سبک زندگی تحصیلی سلامتمحور (صالحزاده و همکاران، 1396ب) پاسخ دادهاند. یافتهها با استفاده از مدل معادلات ساختاری تحلیل شد و نتایج نشان داد که مدل مفروض از برازش مطلوبی با دادهها برخوردار است. همچنین، نیازهای بنیادین روانشناختی نقش میانجی معناداری در ارتباط بین والدگری توانمندساز و هر دو نوع رفتار تحصیلی مولد و غیرمولد ایفا میکنند؛ بهگونهای که والدگری توانمندساز از طریق ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی موجب تقویت رفتارهای تحصیلی مولد و کاهش رفتارهای تحصیلی غیرمولد میشود. بهطور کلی، یافتههای پژوهش تأکید میکند که والدگری توانمندساز از طریق ارتقای نیازهای بنیادین روانشناختی نوجوانان، میتواند نقش تعیینکنندهای در بهبود عملکرد و سلامت تحصیلی آنان ایفا کند.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی بسته آموزشی خردورزی بر خودشفقتورزی و شادکامی دانشجویان انجام شد. روش پژوهش شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی بود که از میان آنها نمونهای به شیوه در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش در هشت جلسه بسته آموزشی خردورزی شرکت کرد، در حالیکه گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه خودشفقتورزی و پرسشنامه شادکامی بود که در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون اجرا شدند. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تکمتغیره با بهرهگیری از نرمافزار SPSS نسخه 26 تحلیل شدند. یافتهها نشان داد پس از کنترل اثر پیشآزمون، تفاوت معناداری بین گروه آزمایش و کنترل در متغیرهای خودشفقتورزی و شادکامی وجود دارد؛ بهگونهای که میانگین نمرات خودشفقتورزی و شادکامی در مرحله پسآزمون در گروه آزمایش بهطور معناداری بالاتر از گروه کنترل بود. این نتایج بیانگر آن است که آموزش خردورزی با تقویت خودآگاهی، تنظیم هیجان، همدلی و پذیرش واقعبینانه تجربههای دشوار زندگی، میتواند به افزایش نگرش مهربانانه نسبت به خود و ارتقای شادکامی دانشجویان منجر شود. در مجموع، نتایج پژوهش حاضر از اثربخشی بسته آموزشی خردورزی در ارتقای خودشفقتورزی و شادکامی حمایت میکند و بر ضرورت بهکارگیری مداخلات آموزشی مبتنی بر خرد در برنامههای آموزشی و مشاورهای دانشگاهها بهمنظور ارتقای بهزیستی روانشناختی دانشجویان تأکید دارد.
چکیده زمینه: زندگی اجتماعی دارای شاخص ها و نمادهایی است. بدون شناخت نمادهای اجتماعی، نمیتوان در اجتماع زیست. در واقع، مقدمه ی زندگی اجتماعی،«اجتماعی شدن» است؛ و دانشمندان تعلیم و تربیت برای استفاده از ابزارهای لازم جهت بهینه سازی بستر مناسب به منظور افزایش و ارتقاء رشد اجتماعی کودکان در دوران رشد تلاش می کنند. هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر بازیهای آموزشی بر رشد اجتماعی کودکان پیش دبستانی صورت گرفت. روش:پژوهش از نوع تجربی پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. بدین منظور از بین کلیه کودکان مشغول به تحصیل در دوره پیش دبستانی شهر تهران در سال تحصیلی 91-1390،60 کودک دختر و پسر با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای بعنوان نمونه پژوهش انتخاب و بطور تصادفی به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند؛ سپس آزمون رشد اجتماعی واینلند بعنوان پیش آزمون در مورد هر دو گروه مورد اجرا قرار گرفت. پس از آن به گروه آزمایش به مدت 8 هفته(هر هفته دو جلسه 45-30 دقیقه ای) بازیهای آموزشی ارائه شد. در پایان مجدد آزمون رشد اجتماعی واینلند در مورد هر دو گروه بعنوان پس آزمون مورد اجرا قرار گرفت. سپس داده های حاصل از اجرای پیش آزمون و پس آزمون با استفاده از آزمون t مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج حاصل نشان داد که بین میانگین رشد اجتماعی دانش آموزانی که بازیهای آموزشی انجام داده اند با دانش آموزانی که این بازیها را انجام نداده اند تفاوت معنی دار وجود دارد. نتیجه گیری: با توجه به یافته های حاصل از پژوهش حاضر می توان گفت بازی های آموزشی موجب افزایش رشد اجتماعی کودکان پیش دبستانی می شود.
چکیده هدف این پژوهش بررسی تاثیر روش های آموزشی مباحثه گروهی،پرسش و پاسخ،نمایش علمی و سخنرانی بر انگیزه پیشرفت دانشجویان بود.جامعه آماری این پژوهش همه دانشجویان مراکز تربیت معلم استان البرز بودند.در یک طرح نیمه آزمایشی 270 دانشجو به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب انتخاب ودرچهار گروه جایگزین شدند.د انشجویان نمونه تحقیق پس از قرارگرفتن در گروه های چهارگانه روش تدریس (مباحثه گروهی، پرسش و پاسخ،نمایش علمی و سخنرانی )به مدت یک ترم تحصیلی درس مشترکی(روانشناسی تربیتی)را با روش های تدریس اختصاصی گروه خود گذراندند.در خاتمه ترم انگیزه پیشرفت گروه ها بوسیله پرسشنامه انگیزه پیشرفت هرمنس(1970) و با در نظر گرفتن چهارمولفه اصلی انگیزه پیشرفت هرمنس یعنی اعتماد به نفس،پشتکار،آینده نگری وسخت کوشی، اندازه گیری شد.برای تحلیل داده ها ازروش آماری تحلیل واریانس چندمتغیری (مانوا)،تحلیل واریانس یک راهه (آنوا) وآزمون تعقیبی توکی استفاده شد. یافته هانشان دادکه میزان انگیزه پیشرفت دانشجویان باتوجه به روش های مختلف تدریس (مباحثه گروهی ،پرسش وپاسخ،نمایش علمی وسخنرانی) متفاوت است. همچنین نتایج تحلیل ها نشان داد دانشجویانی که باروش مباحثه گروهی آموزش می بینند انگیزه پیشرفت بیشتری ازخود نشان می دهند.بر همین اساس به ترتیب روش های نمایش علمی،پرسش وپاسخ بر انگیزه پیشرفت دانشجویان تاثیر گذاربودند بنابراین دانشجویانی که با شیوه های نوین آموزش می بینند به انگیزه پیشرفت بیشتری دست میابند.
چکیده هدف از این مطالعه شناسایی پیامدهای روانشناختی و آموزشی بیماری کرونا در دانشآموزان و راهکارهای مقابله با آن بود. روش پژوهش توصیفی - تحلیلی بود. در مجموع 23 مقاله در حوزه کرونا مندرج در بانکهای اطلاعاتیPubMed, Scopus،SID،Google Scholar ،Science Direct ، Civilica بررسی و تحلیل شدند. یافتهها بیانگر این بود که دانشآموزان در نتیجه بیماری کرونا و قرنطینه، در بعد فردی مشکلات روانشناختی مانند اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از آسیب، استرس، ناکامی، ترس، خشم، احساس تنهایی و بیحوصلگی را تجربه کردهاند. در بعد بین فردی، دانشآموزان با مشکلاتی مانند مشکل در ارتباط با اعضاء خانواده، محدودیت ارتباطی با دوستان و معلمان، حمایتهای اجتماعی ناکافی، کاهش درآمد خانواده را تجربه کردهاند. در بعد آموزشی مشکلاتی، مانند حضور شناختی و اجتماعی ضعیف دانشآموزان در فرآیند آموزش آنلاین، افزایش بار شناختی، ضعف انگیزه، مشکلاتی در مدیریت زمان، و نگرانی از ارزشیابی شناسایی شد. بر اساس یافتههای این پژوهش پیشنهاد میشود که در بحرانهای سلامت، مهارتهای حل مسئله اجتماعی، تابآوری، مهارتهای ارتباطی، مدیریت زمان، و خودمراقتبی به دانشآموزان آموزش داده شود. همچنین پیشنهاد میشود که به والدین نیز مهارتهای ارتباطی و راهبردهای مقابله با استرس آموزش داده شود. پیشنهاد میشود در آموزش ضمن خدمت به معلمان، بر افزایش حضور تدریس و استفاده از یادگیری مشارکتی در فرآیند آموزش آنلاین تأکید شود.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش خانواده در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دوره راهنمایی شهر تهران صورت گرفت. پژوهش از پس رویدادی بود. بدین منظور از بین کلیه دانش آموزان دوره راهنمایی شهر تهران که در سال تحصیلی 87- 86 در مدارس این شهر مشغول به تحصیلی بودند 740 دانش آموز دختر و پسر با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. سپس پرسشنامه های اطلاعات دموگرافیک و ابزار سنجش خانواده(FAD) جهت بررسی عملکرد خانواده های گروه نمونه مورد اجرا قرار گرفت و شاخص های به دست آمده از اجرای پرسشنامه ها با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان که بر پایه معدل دانش آموزان در نظر گرفته شده بود، با استفاده از آزمون t و تحلیل واریانس یکراهه بوسیله نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل و مقایسه قرار گرفت. یافته های به دست آمده از تحلیل داده ها حاکی از آن بود که دانش آموزان با جو خانوادگی ناکارآمد به طور معناداری از نظر وضعیت تحصیلی وضعیت بدتری دارند. وضعیت تحصیلی دانش آموزان خانواده هایی با وضعیت اقتصادی ضعیف در مقایسه با دانش آموزان با وضعیت اقتصادی بالا بیشتر بود. بین وضعیت تحصیلی دانش آموزان و سطح تحصیلات مادران تفاوت معناداری مشاهده نشد و دانش آموزان دختر از نظر وضعیت تحصیلی بهتر از دانش آموزان پسر بودند. بطور کلی نتایج به دست آمده حاصل از پژوهش حاضر نشان داد که بین کارکرد پایین خانواده با کارایی ضعیف تحصیلی نوجوانان دوره راهنمایی رابطه معناداری وجود دارد.
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین درگیری تحصیلی (شناختی، رفتاری و عاطفی) و افت تحصیلی در دانشآموزان پسر و دختر سال اول دبیرستانهای شهر اصفهان بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانشآموزان پسر و دختر سال اول دبیرستانهای شهر اصفهان در سال تحصیلی 91-1390 بود. نمونه آماری برابر با 360 نفر که به روش نمونهگیری تصادفی مرحلهای انتخاب گردید. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. دادههای مورد نیاز از طریق پرسشنامه محقق ساخته با درجهبندی لیکرت جمعآوری گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای آماری مناسب در سطوح توصیفی و استنباطی استفاده شد. نتایج نشان داد بین ابعاد درگیری تحصیلی (شناختی، عاطفی و رفتاری) و افت تحصیلی رابطه منفی وجود دارد (01/0P<)، از طرفی دیگر، درگیری تحصیلی توان پیشبینی افت تحصیلی را دارد.
چکیده در گذشته، رابطۀ بین نظریه های سنتی یادگیری در روان شناسی و نظریه های نوروفیزیولوژی رابطۀ نزدیکی نبود. اما به تازگی یافته های نو در علوم عصب شناسی برای پدیده های یادگیریِ گاه پیچیده، مانند یادگیری مشاهده ای، مکانیسم های عصبی نسبتاً ساده ای کشف کرده اند که یکی از آنها نورون های آیینه ای است. این نورون ها نشان می دهند که مغز چگونه فعالیتی را که ما انسان ها مشاهده می کنیم در خود ثبت می نماید و انجام آن فعالیت را در همان لحظه یا در آینده آسان می سازد. نقش این نورون ها آن است که، در تعاملات اجتماعی، عمل فرد مشاهده کننده را با عمل فرد مورد مشاهده مطابقت می دهد و از این طریق به فرد مشاهده کننده کمک می کند تا از طریق همسو نمودن رفتار خود با رفتار فرد مورد مشاهده آن رفتار را بفهمد. در مورد منشأ نورون های آیینه ای سه دیدگاه وجود دارند: (1) دیدگاه تکاملی که وجود نورون های آیینه ای را بخشی از سازگاری می داند که در طول عمر نوع جاندار در او تکامل یافه است؛ (2) دیدگاه تداعی که بر توانایی ذاتی در شکل دهی به نورون های آیینه ای با تأکید بر تجربه استوار است؛ و (3) دیدگاه اندیشه- عمل که طبق آن تصویری که ما از برخوردهای حسی مرتبط با یک عمل می سازیم اساس اجرای درست آن عمل است. پیش از کشف نورون های آیینه ای دو تبیین عمده برای یادگیری مشاهده ای از سوی روان شناسان رفتاری و شناختی ارائه شده بود. رفتارگرایان به رهبریت بی اف اسکینر، واضع شرطی سازی کنشگر، برای یادگیری از راه مشاهده و تقلید آموزی سه عنصر مشاهدۀ الگو، انجام رفتار مطابق با الگو، و دریافت تقویت را ضروری می دانستند. در مقابل، شناخت گرایان، به سرکردگی آلبرت بندورا، یادگیری مشاهده ای را عمدتاً پدیده ای کاملاً شناختی و خبر پردازانه معرفی کردند و برای یادگیری آن به چهر فرایندِ توجه، به یادسپاری، بازآفرینی حرکتی، و انگیزش متوسل می شدند. کشفیات مربوط به نورون های آیینه ای هم دیدگاه رفتارگرایان و هم اندیشۀ شناخت گرایان را مورد چالش قرار می دهد.
علی شیخ الاسلامی، فریبرز درتاج، علی دلاور، صغری ابراهیمی قوام
چکیده هدف پژوهش حاضر عبارت است از بررسی تاثیر آموزش برنامهی کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی در کاهش تعلّلورزی دانشآموزان. روش پژوهش از نوع آزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل میباشد. جامعهی پژوهش ازکلّیهی دانشآموزان پسر مقطع پیشدانشگاهی شهر شهریار در سالتحصیلی 92-1391 تشکیل شده است که از بین آنها با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده، دانشآموزانی که نمرات تعلّلورزی بالایی داشتند (یک انحراف معیار بالاتر از میانگین گروه)، 30 نفر انتخاب و بهصورت تصادفی در گروه آزمایش (15 نفر) و گروه کنترل (15) جایگزین شدند. به گروه آزمایش، 8 جلسه برنامهی کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی آموزش داده شد. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامهی تعلّلورزی تاکمن استفاده شد. دادهها از طریق آزمون آماری کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافتهها نشان داد که فرضیهی پژوهش مبنی بر تأثیر آموزش برنامهی کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی بر تعلّلورزی دانشآموزان مورد تأیید قرار گرفته است و دانشآموزان گروه آزمایش نسبت به دانشآموزان گروه کنترل در پسآزمون بهطور معناداری، تعلّلورزی کمتری داشتند. پس میتوان نتیجه گرفت که آموزش برنامهی کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی در کاهش تعلّلورزی دانشآموزان تأثیر معناداری دارد.