زهرا خسروجردی؛ شهریار شهیدی
چکیده
هدف پژوهش بررسی تأثیر آموزش توانمندیهای منش بر بهزیستی روانشناختی و عواطف مثبت و منفی کودکان بود. پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر دبستانی در سال تحصیلی 1403-1404 بودند. 78 دانشآموز پایه پنجم (39 نفر در گروه آزمایش و 39 نفر در گروه کنترل) از منطقه چهار تهران ...
بیشتر
هدف پژوهش بررسی تأثیر آموزش توانمندیهای منش بر بهزیستی روانشناختی و عواطف مثبت و منفی کودکان بود. پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر دبستانی در سال تحصیلی 1403-1404 بودند. 78 دانشآموز پایه پنجم (39 نفر در گروه آزمایش و 39 نفر در گروه کنترل) از منطقه چهار تهران با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. هر دو گروه قبل و بعد از اجرای برنامه و یک ماه پس از آموزش به پرسشنامه بهزیستی روانشناختی PWBS)) و عواطف مثبت و منفی برای کودکان (PANAS-C- SF) پاسخ دادند. برنامه آموزش توانمندیهای منش به شیوۀ گروهی در نه جلسه نود دقیقۀ اجرا شد. تجزیه و تحلیل دادهها با t مستقل و تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر انجام شد. یافتهها نشان داد که آموزش توانمندیهای منش بر بهزیستی روانشناختی و عواطف مثبت و منفی کودکان به طور معناداری تأثیر دارد. این تأثیر در پیگیری یک ماه پایدار مانده بود. بنابراین میتوان نتیجهگیری کرد که آموزش توانمندیهای منش، بهزیستی روانشناختی و عواطف مثبت کودکان را افزایش و عواطف منفی آنان را کاهش میدهد. لذا، مربیان برای افزایش بهزیستی و تقویت عواطف مثبت کودکان و کاهش عواطف منفی آنها میتوانند مداخلات توانمندیهای منش را در مدرسه طراحی و توسعه دهند.
روانشناسی یادگیری
طاهره محبوبیان؛ فریبرز نیکدل
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطهای عواطف در رابطه بین اهداف پیشرفت و عملکرد حافظهی فعال انجام شده است. روش پژوهش، توصیفی مبتنی بر مدل همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه یاسوج در سال تحصیلی 1401-1400 بود که از این جامعه، ۳6۰ نفر، با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای، انتخاب و به ...
بیشتر
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطهای عواطف در رابطه بین اهداف پیشرفت و عملکرد حافظهی فعال انجام شده است. روش پژوهش، توصیفی مبتنی بر مدل همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه یاسوج در سال تحصیلی 1401-1400 بود که از این جامعه، ۳6۰ نفر، با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای، انتخاب و به پرسشنامهی حافظهی فعال Daneman and Carpenter (1980)، پرسشنامهی اهداف پیشرفت Midgley et al. (1988)، و مقیاس عواطف Watson et al. (1988)، پاسخ دادند. ارزیابی مدل پیشنهادی از طریق تحلیل مسیر و روابط واسطهای در مدل پیشنهادی با استفاده از روش بوتاستراپ بررسی شد. یافتههای مربوط به اثرات مستقیم اهداف پیشرفت بر عملکرد حافظه فعال نشان داد اهداف تبحری بر عملکرد حافظه اثر مستقیم و معنیدار دارند (۲۵/۰=ß، ۰۰۱/۰p=) و اثرات مستقیم اهداف عملکردی و اهداف اجتنابی بر عملکرد حافظهی فعال معنیدار نبود. همچنین یافتهها نشان دادند عاطفه منفی بر عملکرد حافظه اثر مستقیم و معنادار دارد (۱۴/۰-=ß، ۰۱/۰p=) اما اثر مستقیم عاطفه مثبت بر عملکرد حافظه معنادار نبود. یافتههای مربوط به روابط غیرمستقیم نیز نشان داد اهداف تبحری و اهداف اجتنابی از طریق عواطف مثبت و منفی بر عملکرد حافظهی اثر غیرمستقیم معنیدار دارند اما اثر غیرمستقیم اهداف عملکردی از طریق عواطف مثبت و منفی بر عملکرد حافظهی معنیدار نبود. درنهایت نتایج نشان داد مدل پیشنهادی با دادهها برازش دارد؛ بنابراین اهداف تبحری و اجتنابی باواسطهی عواطف بر عملکرد حافظهی فعال اثر غیرمستقیم دارند و با توجه به نقش میانجی عواطف در رابطه بین اهداف پیشرفت و عملکرد حافظه فعال، پیشنهاد میشود برای بهبود عملکرد حافظه فعال، به نوع هدفی که افراد برمیگزینند و عواطف متأثر از آن، توجه بیشتری معطوف شود.